محفل
خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 11 فروردین ماه سال 1387
به به... به به

صحت انتخابات اصفهان تایید شد ... و صحت انتخابات تهران جدا!

                     یک عدد حزب و رد صلاحیت شده به اندازه کافی.

مجلس نم کشیده...(بود)

                     و دیگر هیچ...


جمعه 19 بهمن ماه سال 1386
باز هم از تو می‌پرسند...

باز هم سلام،


با سلام و صلوات بر محمد و خاندان پاکش و همچنین با سلام بر خلف راستینش حضرت آیت الله مقام معظم رهبری برنامه‌ی امروز را آغاز می‌کنیم.


سال‌روز پیروزی انقلاب اسلامی ایران و برپایی حکومت عدل و داد و همچنین برافراشته شدن شجره‌ی طیبه‌ی جمهوری اسلامی توسط امام خمینی را تبریک می‌گویم. همچنین از خداوند سلامتی و بهروزی هرچه بیشتر باغبان و نگهدار حکیم انقلاب حضرت مقام معظم رهبری را خواستارم. که اگر اکنون نبودند معلوم نبود این شجره‌ی طیبه با چه آفات و علوفه‌ی هرزه‌ای از بین رفته بود و به چه شجره‌ی خبیثه‌ای تبدیل شده بود.


و اما سوال امروز برنامه‌ی «از تو می‌پرسند...»، نویسنده‌ی جملات زیر کیست؟ اگر بتوانید بگویید این اظهارات را ایشان در چه زمانی ایراد کرده‌اند. جایزه‌ای مضاعف دریافت خواهید کرد.


" امام علی مگر با رعایای خود نمی‌گفت «از گفتن مقوله حقّی و دادن مشورت عدلی دریغ نورزید که من برتر از خطا نیستم»؟ امّا اینک به نام نامیرای نهج‌البلاغه حکومتی در ایران برپاست که حکامش در بی اعتنایی مطلق به شیوه‌ی علی (ع)، برتر از سؤال و انتقاد نشسته‌اند و از رعایا جز انقیاد و اطاعت نمی‌طلبند. امروز از نماز جمعه‌ها و از نشست خبره‌ها و از دستگاه قضا و از مجلس شورا و از صدا و سیما، بانگی برنمی‌خیزد مگر در تجلیل پیشوا. و در مطبوعات رسمی، سطری و ستونی بهم نمی‌رسد مگر در مریدپروری و تأیید آموزه‌های رهبری. و دریغ از مقوله حقی یا مشورت عدلی. اینجا جانی تاوان انتقادی است، که نظام جز مرید مطیع نمی‌پسندد.


...


جامعه‌یی که پیامبر در آن برخاست، عالمانش را، به گفته علی(ع)، لجام بردهان زده بودند و جاهلانش قدر می‌دیدند و بر صدر می‌نشستند (بارضٍ عالِمها ملجَم و جاهلها مکّرم). و رسالت رسول آن بود که این نظم نامیمون را واژگون کند و حرمت را به علم و عالمان بازگرداند. من هرگاه نردبان شکسته علم و گلوی فشرده‌ی‌ عالمان در جمهوری اسلامی ایران، و اسب رهوار مدّاحی و ریاکاری و خرافه‌گستری و جولان جاهلان و سر در گلیم کشیدن عاقلان را می‌بینم، هم بر ناکامی پیامبر رحمت اندوه می‌خورم و هم به رسالت پیامبرانه روشن‌فکران در بازگرداندن حرمت علم و عالمان، مؤمن‌تر می‌شوم.


...


باور کنید که برای این ملک و ملّت دشمنی غدّارتر و عقربی جّرارتر از شجره‌ی خبیثه استبداد و این ساختار جبّار جبون ‌پرور نیست. و حدیث غدر بیگانگان و تورّم این توهّم، خود پرده دیگری است از نمایشنامه استبداد. "


جایزه‌ی این سوال نیز همان است که بود: بلیت رفت و برگشت به زادگاه نویسنده توسط محفلیان. امیدوارم شما برنده‌ی ما باشید. تا درودی دیگر بدرود!


ویرایش (پی‌نوشت): قرار نبود در این یادداشت خاطر کسی مکدر شود. یعنی ابدا عمدی در کار نبود و اگر این یادداشت تنها چند ساعت دیرتر منتشر می‌شد تغییرات لازم برای تخفیف لحن آن انجام می‌شد. اما چه کنیم از سهل‌انگاری نگارنده و عجله‌ی ناظر!؟ ضمنا باید یادآور شوم جواب سوال قبلی (از تو می‌پرسند...) دکتر عبدالکریم سروش بود. او در مقدمه‌ی کتاب «علم چیست، فلسفه چیست؟» آن جملات را گفته بود. این که آن متن در سال ۶۸ نوشته شده خود نکته‌ای دارد که فهم آن در گرو پاسخ به سوال بالاست.


چهارشنبه 17 بهمن ماه سال 1386
برای شما خاطرست ، برای ما جوکه!!!
تازگی ها تلویزیون مردم ایران را محرم دانسته و فیلم های محرمانه و مستند از جریانات انقلاب را پخش می کند. من که نمی دانم چرا در این سی سال این فیلم ها پنهان شده بودند. پخش فیلم ورود اما به ایران و سخنرانی ایشان در بهشت زهرا آن هم با تمام جزییات برای من که جالب بود . با خودم می گفتم اگر اینها را نشان می دهند ، مطمئنا سخنرانی را پخش نمی کنند. اما پخش شد! یادم افتاد که دو سه سال پیش از این هم فقط یکبار ، فیلم سخنرانی شاه که معروف به "صدای انقلاب شما را شنیدم" از تلویزیون پخش شد!! نکات بسیار مهم و جالبی داشت. اما اکنون نمی خواهم به آن بپردازم . همین سخنرانی امام هم برایم کافی ست تا درباره آنچه امروز برما می رود سخن بگویم.
1.یکی از نکات جالب برای من در این سخنرانی ، تاکید امام بر قانون بود! در هیچ جای این سخنرانی درباره این که شاه فرد فاسدی است و دین ندارد پس اجازه حکومت ندارد حرفی نمی شنوید. بلکه حرف این است که شاه سلطنت را به صورت غیر قانونی در اختیار خود گرفته است. پس می توان فهمید اصل بر قانونی بودن حاکم است نه شرعی بودن آن. یعنی حاکم بی دین اگر از لحاظ قانونی مشکلی نداشته باشد حکومتش از دیدگاه امام مشکلی ندارد.(اگر ایشان انتقادی داشته باشند به قانون خواهند داشت.)
2. تاکید فروان ایشان بر حاکمیت مردم بر سرنوشت خود دیگر موضوعی ست که بسیار قابل توجه است. ایشان نمی گویند که فلان نماینده مجلس ملی چون نماز نمی خواند ، یا زنش بی حجاب است صلاحیت نمایندگی مردم را ندارد، بلکه اینکه او رایش را از مردم نگرفته و نماینده واقعی مردم نیست نمایندگی او را غیر قانونی می کند. سلطنت شاه برای این غیر قانونی است که مردم برای سلطنت رضا خان به او رای نداده اند. اینکه ایشان می فرماید پدران ما چه حقی داشته اند که برای ما حاکم تعیین کنند بیان گر اعتقاد کامل ایشان به جمهوریت است.
3.جمله تاریخی امام در این سخنرانی مورد بالا را تایید می کند . علت اینکه امام به خود اجازه تعیین دولت می دهد، مقبولیت ایشان در میان مردم است! نه اینکه ایشان مرجع تقلید است و از طرف خدا مشروعیت دارد که حکومت تشکیل دهد. اساسا می توان فهمید در نظر ایشان ، جمهوریت نظام زیربنا و پایه اسلامیت آن است. اگر جمهوریت آن زیر سوال برود دیگر اسلامی بودن آن با طاغوتی بودنش تفاوتی نمی کند.چه بسا استبداد اسلامی خطر ناک تر از استبداد طاغوتی است!
بقیه اش را خودتان می دانید . گفتنش اگر لازم شد در نظرها!!!

دوشنبه 15 بهمن ماه سال 1386
از تو می‌پرسند...

سلام،


ضمن عرض تبریک به مناسبت «ایام‌الله» دهه فجر انقلاب اسلامی ایران مسابقه‌ی امروز «از تو می‌پرسند...» رو شروع می‌کنیم.


سوال امروز برنامه‌ی ما: نویسنده‌ی سطور زیر کیست؟


" شجره‌ی طیبه‌ی «جمهوری اسلامی» که بذر مبارکش در این دیار به دست برکت‌خیز رهبر بزرگوار انقلاب افشانده شد و به خون پاک جوانان خداطلب آبیاری گردید و به اذن و توفیق حضرت حق همواره در ثمربخشی است، سایه‌ی میمون* خود را بر سر ساکنان این مرز و بوم گسترده است و هر روز و هر دم رسیدن میوه‌ای شیرین و ارمغانی نوین را نوید می‌دهد. دانش جوان فلسفه‌ی علم، در ظل ظلیل* این جمهوری چنین می‌نماید که رو به بالیدن است. "


راهنمایی: نوشته‌ی بالا مقدمه‌ی کتابی است که نویسنده، آن را اولین بار در سال ۱۳۶۸ به زینت طبع آراست(این ادبیات هم از تاثیرات همین نویسنده است!) ولی تا تابستان همین امسال شانزده بار دیگر چاپ شده است. البته نویسنده هرگز به صرافت حذف این مقدمه در هیچ یک از چاپ‌ها نیفتاده است. دیگر بیشتر از نمی‌توانم کمکتان کنم، اصرار نکنید!


در ضمن به هر یک از برندگان جایزه‌‌ای معادل بلیت رفت و برگشت به زادگاه گوینده‌ی این سخنان تقدیم خواهد شد. که گروه تولیدی «محفل» هزینه‌ی اون رو متقبل شده. امیدوارم شما برنده‌ی امروز برنامه‌ی ما باشید. این هم ادامه‌ی سخنان این نویسنده که بر سبیل دعا تقدیم می‌گردد:


"خدای را بخوانیم تا فضای شهادت آکَنَد این دیار را از عطر دل‌انگیز دانش و رایحه‌ی هوش‌نواز عرفان مالامال کند و به لبخندی مهرآمیز در جان شیفتگان این دیار، طراوت و لطافت بنشاند و هر همه را به راه‌های قرب خود هدایت کند و از دست نوازش‌گر خود شراب طهور بنوشاند. آمین!"


تا سلامی دیگر و برنامه‌ی آینده، بدرود!





* پانوشت: این متن دقیقا از روی آخرین چاپ کتاب خود نویسنده برداشت شده است. بدین وسیله اینجانب ،به عنوان راوی، هرگونه تلخیص، دست‌کاری و سوءاستفاده در تنظیم متن منظور را انکار می کنم. باشد که مانع هر سوءتفاهمی گردد.


شنبه 24 آذر ماه سال 1386
دغدغه های یک فکر کتک خورده!

همچنان فکر این متهم کوچک گرفتار انواع و اقسام افکار نا جور و جور واجور هست! کار آنقدر بالا گرفت که برای اولین بار در زندگی بیست ساله خود با شخصی برسر هیچ (شاید!) به دعوایی در حد خود خشن پرداختم . گرچه بنده در این درگیری کتک خور بودم اما جان سالم بدر برده ام و همکنون آنچه رفته است را برایتان روایت می کنم!(البته این فقط روایت یک راوی نیست بلکه روایت یک کتک خورده رنجور است!)

مشکل از آنجا شروع شد که بعد از چندی صبح را با لبخندی بر لب و دلی شاد آغاز کردم که برای خودم هم موضوعی عجیب و غریب می نمود. در راه دانشگاه و اول صبح سوار بر تاکسی مسیری بودم که برای هفتمین سال پیاپی آن را می پیمودم.راننده تاکسی (خدایش ببخشد!)لطفی بر این بنده نحیف روا داشت و مسیر خود را تغییر داد و از مسیر ۷ ساله ما گذر نکرد . از آنجا که ترک عادت موجب مرض می باشد بر بنده این لطف سخت آمد (که نتیجه اش گران شد!) خلاصه من به سرزنش کردن جناب راننده پرداختم که ای فلانی من ۷ سال است که مسافر همین راهم و مسیرتان از جای دیگریست. او هم انکار می کرد که ما مسیر مشخص نداریم و من از اول گفته ام که مسیرمان به مقصد فلان است! لطف بعدی این بزرگوار آن بود که حتا لحظی بر پدال محترم ترمز پایش فشار نداد که مسیر این جانب طولانی تر نشود. ما هم که گرفتار فشار های فکری بودیم و روزمان را با لبخندی غیر معمول آغاز کرده بودیم تمام شجاعت و حماقت خود را جمع نموده و اقدام به نپرداختن کرایه کرده و از تاکسی پیاده شدیم!

مسافر کش بی چاره بدنبال ما افتاد با خطاب هوی آقا ! که پولت را بده . از او اصرار و از ما انکار . کار داشت بالا می گرفت که ترسی در دلمان افتاد و قصد کردیم که پولش را بپردازیم . اما از آنجا که کله مان بوی قرمه سبزی می داد بجای آنکه پول را در دستان این مرد زحمت کش بگذاریم آن را به داخل ماشین پرتاب نمودیم! طبق قوانین فیزیک هر عملی را عکس العملی ست و عکس العمل این حرکت بنده پرتاب شدن خود بر زمین بود. آقای مسافر این بنده پر وزن را با یک ضربه سرنگون نموده بود! ما هم که قصد نداشتیم خود را بازنده ببینیم از جای برخاسته و با کیف خود سر مبارک ایشان را مورد عنایت مخصوص قرار دادیم.سرتان را درد نیاورم که در آخر با میانجی گری عابران ما راه خود را گرفتین و رفتیم. در طول مسیر دانشگاه به زمین و زمان فحش نثار نمودیم. واز بی اخلاقی جامعه که خود نیز بدان گرفتار شده ایم ناله ای سر دادیم. روز با لبخند مان با احوالی تلخ ادامه یافت.

طبق گفته دوستان که اخلاق را عرف تعیین می کند این دعوای من و آقای راننده یک عمل کاملا اخلاقی بود! 


یکشنبه 11 آذر ماه سال 1386
دغدغه های یک فکر رنجور!

تا حالا شده احساس کنید کله مبارکتان از شدت اندیشناک بودن به مرز انفجار رسیده باشد؟ حتما اتفاق افتاده! حالتی را در نظر بگیری که انواع و اقسام مسائل (دینی ُ اخلاقی ُ احساسی و درسی) شما را مورد حمله خود قرار دهند.نتیجه اش را هنوز نمی دانم و لی خدا عاقبت بنده حقیر  را که گرفتا این مساله گشته ام را به خیر کند.چند هفته ایست که در دانشکده کوچک خودمان محفل کوچک دیگری را تشکیل داده ایم به سبک سالهای خوش گذشته. اندک افرادی هستیم که هیچ ادعایی نداریم! نه ادعای با سواد بودن داریم و نه ادعای دیندار بودن داریم و نه هیچ ادعای دیگری . فقط برای یافتن پاسخ سوالات خود دور هم جمع می شویم. حاصل این چند جلسه بحث هایی پیرامون دین و اخلاق بود . خدا را شکر که افراد با انواع و اقسام افکار در این جلسه شرکت جستند و نگاه های متفاوت برایمان نمایان شد!

از دین گفتیم و انتظار ما از آن . به نتیجه ای واحد نرسیدیم. اما من به عنوان یک شنونده نکات جالبی را دراین گفت گو ها دیدم که آنها را بیان خواهم کرد.مثلا دوستی عقیده داشت که اگر از دین انتظار داشته باشیم که نتایج دنیوی و مادی به ما بدهد ارزش گزاره های دینی را پایین آورده ایم. این درحالی بود که ایشان اعتقاد داشت که دین یعنی رابطه انسان و خدا . واین رابطه در نماز خلاصه نمی شود یعنی بدون نماز خواندن هم می توان آدم دینداری بود. دوست دیگری اعتقاد داشت که اگر ما یک گزاره دینی داشته باشیم و به تمام شروط آن عمل کنیم باید نتایج آن را که در خود گزاره آمده در این دنیا هم ببینیم. مثلا  با رعایت تمامی شرایط در قرض دادن باید طبق آیه قران چند برابر آن را (آن به پول بر می گردد) در این دنیا پس بگیریم! دوست دیگری بیان می کرد که ایجاد تمام شرایط در دست ما نیست پس این گزاره ها عمل نخواهند کرد! خلاصه ما نفهمیدیم که بالاخره از دین باید این توقع را داشت که نتایج گزاره هایش را با تحصیل شرایط در این دنیا دید یا نه .

دوست دیگری در انتقاد به دینداران می گفت : چرا نماز می خوانید اما از فحشا و منکر به دور نیستید ! نماز خواندن شما ایراد دارد. دوست دیگری اضافه می کرد که نماز خواندن ما از روی نیاز و نتیجه گیری نیست بلکه از روی رفع تکلیف و عادت است. دیگری به این اعتقاد داشت که تا حال و حس نماز خواندن نباشد نباید این عمل را انجام داد.و دیگری به خود نماز انتقاد داشت! چکسی پاسخ این همه سوال را می داند؟ چکسی جرات بیان کردن این سوالات را دارد؟

این روز انواع و اقسام ایرادات را بر قران می بینیم. چکسی پاسخ خواهد داد. دادستان تهران؟متاسفانه همه ما که سرشار از این سوالاتیم متهم هستیم . ما به بی ایمانی متهم هستیم!


جمعه 2 آذر ماه سال 1386
خاطرات آپولو توانای من

آپولو باز هم اسم کتاب دیگری را از تقدیر ملت خط زد. خودش تقصیری ندارد (جز اینکه خداست و بی تقصیر)، در پیشگویی های معبد دلفی هم خواب چاپ این جور کتاب ها را نمی دیدند. وگرنه اجازه نمی دادند آینده به این جا بکشد. بگذریم از اینکه همه شان کورند و خواندن نمی دانند. عجیب تر اینست که خود آپولو کمان گیر خوبی است، شاید هم فقط شکارچی خوبی باشد، این یکی را که به خطا زده. تقصیر خود ملت است باید کتاب های هنری و مورد پسند آپولو بخوانند. حالا دیگر دیر شده، نفرین اجرا شده و از زئوس هم کاری بر نمی آید. همه اش هم بخاطر این است که آپولو با زئوس جور است و با هم به گردش می رونند! تماما هم تقصیر پرومته است که کتاب را بدست انسان داد!
خدا سایه ی زئوس را از ملت کم نکند و گناه ما را برما ببخشاید، باشد که آپولو سایه اش را از کتاب های ما کوتاه کند!

پ.ن: جایی خواندم وزارت ارشاد هیچ حق قانونی برای توقیف کتاب «خاطر‌ات دلبرکان غمگین من» نوشته ی گابریل گارسیا مارکز نداشت. علیرضا باید تایید کند!

ترجمه دیگری از این کتاب توسط امیر حسین فطانت انجام شده و نشر ایران آن را در امریکا چاپ کرده که می توانید متن کامل آن را از اینحا دریافت کنید.


   1      2      3    >>
عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
برای ورود به محفل همچنین می توانید از آدرس mahfel.sub.ir استفاده کنید.
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 33159