محفل
خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 18 خرداد ماه سال 1387
روحی که به الله پیوست

 

نمی خواهم قلمم به گردش این روزگار پر فریب برایت بگردد. نمی خواهم اشک هایم با رویای ریای همیشه تاریخ سرازیر شود. نمی خواهم تو را به موزه های تاریخ بسپارم. می خواهم به تو سلام کنم که اینک وقت وداع نیست. جسمت را به خاک می سپارم و روحت را به الله ، راهت در قلبم ماندگار است ، راه آزادی و آزدگی، راه دین .

سجاد

=========================================================

به مناسبت سوم جمادی الثانی سالروز شهادت حضرت فاطمه الزهرا (س) سید محمد خاتمی در موزه ملی قرآن کریم سخنرانی می‌کند.

به مناسبت شهادت حضرت فاطمه (س) مراسم ویژه‌ای با حضور اصحاب فرهنگ، هنر و اندیشه، در محل موزه ملی قرآن کریم برگزار می‌شود و سید محمد خاتمی در این مراسم به سخنرانی خواهد پرداخت.
مرثیه سرایی و نوحه‌خوانی از جمله برنامه‌های این مراسم می‌باشد.
مراسم ویژه سالروز شهادت حضرت زهرا (س)، ساعت 10 صبح روز شنبه 18 خرداد در محل موزه ملی قرآن کریم واقع در خیابان ولی‌عصر عج، تقاطع خیابان امام خمینی ره، برگزار می‌شود و ورود برای عموم در این مراسم آزاد است.

 


پنجشنبه 2 خرداد ماه سال 1387
هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری ست ، به تنگ چشمی نامردم زوال پرست

به پاسداشت سالروز دوم خرداد ، بزرگترین حادثه ی تاریخ سه دهه ی گذشته ایران و پرمحتواترین حماسه و حرکت مردمی برخاسته از باورهای اصیل اصلاح مدارانه بر آن قصد شدم که چیزی بنویسم ! اول چند مقدمه :


مقدمه ۱ : هر چند که شخصآ اعتقادی به سوء استفاده ( یا شاید به تعبیر دوستان استفاده به جا !!! ) از متون دینی برای اثبات کلام خود ندارم ، ولی ناگزیر شدم تنها به حد اشارت از خطبه ۹۷ نهج البلاغه یاری بگیرم تا آنچه که درونم پیرامون جامعه امروز و اطرافم می گذرد را قدری توصیف کنم ! آنجا که حضرت امیر خطاب به مردمش گفت :


« ... هوشیار باشید ، سوگند به آن خداوندی که جانم به دست قدرت اوست ، آن مردم بر شما پیروز خواهند گشت . نه از آن جهت که آنان به حق شایسته تر از شما هستند ، بلکه به جهت سرعتی که آنان در تائید و حمایت از باطل امیرشان دارند .


شما در ظاهر مشهودید ، ولی در حقیقت غایبید ! در ظاهر مالکانید و در باطن بردگان . بامدادان اصلاحتان می نمایم ، شامگاهان خمیده مانند پشت کمان به سوی من بر می گردید . و اصلاح کننده ناتوان گشته و آنچه که می بایست اصلاح شود ، غیر قابل انعطاف و گره خورده است .


ای مردمی که بدن هایشان حاضر و عقلهایشان از خودشان غایب و تمایلاتشان مختلف اند . شما سه خصلت دارید که : ناشنوایانی گوش دار ! لال هایی سخنگو ! نابینایانی چشم دارید ! ... »


این بخشی از خطاب علی به مردم کوفه ی عصر خود بود و عجبا که ما اهل کوفه نیستیم و اما چقدر خود را به این کلمات نزدیک می بینیم ، گویا برای ماست و بس ، اصلآ برای ما گفته اند ! نمی دانم علی را گم کرده ایم ، خودمان ، شهرمان ، زمانمان ، ... !


مقدمه ۲ : این قسمتی از نامه مرحوم دکتر شریعتی به پسرش احسان ( و تمام فرزندانش ! ) در آبان ماه ۱۳۵۱ است :


« ... صحبت از جامعه ایست که نیمی از آن خوابیده اند و افسون شده اند و نیمی دیگر که بیدار شده اند در حال فرارند ، ما می خواهیم هم این خوابیده های افسون شده را بیدار کنیم و واداریم که « بایستند » و هم آن فراری ها را برگردانیم و واداریم که « بمانند » ، این کار ساده ای نیست .


این کاری است پیغمبروار از جانب کسانی که پیغمبر نیستند ! اما نباید مثل نیمه روشنفکرانی که از کلمات فقط صدای حروفش را می شنوند و سپس حوصله شان سر می رود و فریاد می زنند حرف بس است ، باید عمل کرد ! توجه نمود که حرف داریم و حرف . حرفی داریم که حرف است و حرف هم می ماند ، حرفی داریم که عمل می زایاند و حرکت می آفریند و بیداری می دهد و رسواگری می کند ، و حرفی داریم که خود زدنش عمل است و نیز حرفی داریم که عمل وسیله ایست برای زدن آن !!! یعنی حرف ، هدف عمل است و عمل وقدمه و وسیله ی حرف !


و تو پسرم ، اگر می خواهی به دست هیچ دیکتاتوری گرفتار نشوی ، فقط یک کار بکن : بخوان و بخوان و بخوان !!! »


این هم از این علی در همین تهران خودمان ( همینجایی که ما امروز هستیم ! ) و فقط ۳۶ سال پیش ! نه انگار این هم چقدر نزدیک به حال و احوال ماست ، برای من و توست ، مخاطب نامه اش ماییم ! ( البته اگر من امروز بخواهم بنویسم که : اگر می خواهی به دست این دیکتاتوری گرفتار نشوی ، فقط یک کار بکن : بگو و بگو و بگو !!! )


مقدمه ۳ : شعری از مرحوم احمد شاملو در سال ۱۳۳۵، ( از کتاب هوای تازه در این هوا که ... ! ) :


« در تمام شب چراغی نیست.
در تمام شهر
نیست یک فریاد.

ای خداوندان خوف انگیز شب پیمان ظلمت دوست!
تا نه من فانوس شیطان را بیاویزم
در رواق هر شکنجه گاه پنهانی ی این فردوس ظلم آیین،
تا نه این شب های بی پایان جاویدان افسون پایه تان را من
به فروغ صدهزاران آفتاب جاودانی تر کنم نفرین،ــ
ظلمت آباد بهشت گندتان را در به روی من
بازنگشایید!

در تمام شب چراغی نیست
در تمام روز
نیست یک فریاد.

چون شبان بی ستاره قلب من تنهاست.
تا ندانند از چه می سوزم من، از نخوت زبان ام در دهان بسته ست.
راه من پیداست
پای من خسته ست.

پهلوانی خسته را مانم که می گوید سرود کهنه ی فتحی قدیمی را.
با تن بشکسته اش،
تنها
زخم پردردی به جامانده ست از شمشیر و، دردی جان گزای از خشم:
اشک می جوشاندش در چشم خونین داستان درد،
خشم خونین، اشک می خشکاندش در چشم.

در شب بی صبح خود تنهاست.
از درون بر خود خمیده، در بیابانی که بر هر سوی آن خوفی نهاده دام
دردناک و خشم ناک از رنج زخم و نخوت خود، می زند فریاد:

«ــ در تمام شب چراغی نیست
در تمام دشت
نیست یک فریاد...

ای خداوندان ظلمت شاد !
از بهشت گندتان ما را
جاودانه بی نصیبی باد !

باد تا فانوس شیطان را برآویزم
در رواق هر شکنجه گاه این فردوس ظلم آیین !

باد تا شب های افسون مایه تان را من
به فروغ صدهزاران آفتاب جاودانی تر کنم نفرین ! »


------------------------------------------------------------------------


مقدمه چینی ها تمام شد ، تمام تمام نشدها ولی بیش از اندازه می شد و شایدم تکرار مکررات ! نمی دانم ، بگذریم ! ولی بالاخره نتیجه گیری که می خواهد ! من به نتیجه ای نمی رسم ، تنها یک کورسو در ذهنم روشن است و شایدم تبدیل به جرقه ای شود ، نمی دانم ولی فقط به تنها به یک چیز مطمئنم و آن این است که: « ما تنها وفقط یک قدم می خواهیم ، یک حرکت ! »


و تو فقط و بگو و فریاد بکش و باور کن که حرکت دیگری در راه است ! قدم در این راه بگذار ، که مبادا دیر بیایی ، جا بمانی و عقب بکشی که این تنها چاره درد است ، تنها !




دوشنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1387
اینجا یکنفر مرده است آقا...

از ساختمان خوش هیکل ابن سینا با سرعت خارج می شوی. تمام سبزی های اطرافت را نادیده می گیری و در حالیکه برسر حل سوال کوییز(بقول یکی از دوستان امتک!) با همراهت جدل می کنی ، راهت را برای رسیدن به کلاس بعدی از روی سنگفرش های خیس کنار بانک پیش می گیری. شهاب را می بینی . لبخند از روی عادت، روی چهره ات نقش می بندد و مثل همیشه یک سلام علیک سریع را برای طرف مقابل آماده می کنی. چهر اش کمی گرفته تر از همیشه است. تیشرت سیاهش و قتی حرفش را می شنوی بیشتر توجهت را جلب  می کند. می گوید :" پیامک دوره به دستت رسید؟" یادت می افتد که وقتی سرکلاس بوده ای ، از ویبره موبایلت به خودت لرزیدی و هرچه از دهنت در آمده به بسیج دانشگاه گفتی. آخر تو چه گناهی کرده ای که شماره ات را بسیج دارد و هر شب و هر روز با پیام هایش تو را دعوت به شرکت در انواع و اقسام جلسات و مراسم ها می کند! خیلی ساده می گویی نه ! چهره اش هنوز گرفته است . می گوید:" شهروز کشاورز بود؟! معلم شیمی سوم؟. مرده !" برای یک لحظه هم که شده است از فکر گندی که به امتکت زده ای در میایی و چهره او را بیاد می آوری. مردی با مو های جو گندمی و صورتی که پر از یادگاری های دوره جوانی بود. اما زمان بیشتری برای فکر کردن به او نداری . کلاست دیر می شود اگر سر و ته حرفتان را بهم نیاری . پس با یک ابراز تاسف ساده و بیان اینکه " سنی نداشت بنده خدا!" حرفتان را تمام می کنی و به سمت کلاست دوان می شوی. در راه برای همراهت قصه شطنت هایتان را در مدرسه و سر کلاس او تعریف می کنی.

 کلاست تمام می شود. و هیچ چیز مقدم بر ناهار سلف نخواهد بود. جوجه می دهند با گوجه. جوجه ها کمی ترگل مرگل شده اندو آقای سر آشپذ از زعفران هم استفاده کرده است. با اینکه جوجه ها نیم خام هستد اما با ولع همه را می خوری. وقت خارج شدن از سلف فرهاد را می بینی. داستانی برایت تعریف می کند. می فهمی خودکشی بوده است. شاخ هایش نمایان می شود.خودکشی به خاطر مسائل مالی ؟! به خاطر تحقیری که استاد کرده بودش؟! چه قدر ساده . چقدر ساده ...!

فردا می شود بازهم تند و سریع تمام سنگ های سنگفرش  دانشگاه را زیر پایت له می کنی و حضورت را در کلاس های مختلف به هم میرسانی! ظهر می شود باز آرامگاهت سلفست. با خبر می شوی که یک نفر در دانشگاه مرده است . فوتبال بازی می کرده . البته نه در سه سالن موجود در دانشگاه . فقط روی همان سنگ هایی که هر روز زیرپایت لهشان می کند. خدا بیامرزدش . این را همه می گیند . البته جدا جدا. در شریف چه اهمیتی دارد که یکی مرده است. همه از سال ورودیش می پرسند و معدلی که داشت. و بعد سر تکان می دهند و با تاسف می گویند:" اگه یکم دیگه زنده بود حتما Applyیش را میگرفت و می رفت". یک نفر داغ می کند ، با دو دستش خر خره ات را گرفته است که " یک نفر مرده است آقا." می گویی مقصر خودش بوده است که بجای درس خواندن در دانشگاه داشته فوتبال بازی می کرده. دیگران تایید می کنند و همه از کنار اعلامیه ختمش، دانشجوی تازه مرده، می گذرند.

یادت می افتد که همین یک سال پیش شندی یکنفر در علامه طباطبایی سکته کرد و آنقدر صبر کردند که تا در دانشگاه جان بدهد ، نه جای دیگر. همین یک سال پیش بود که یکی از برقی های شریف خودکشی کرد و استاد محترم او را جزو تلفات سیستم دانست.(یادت هست که چقدر به او خندیدیم!؟!) یادت می افتد همین یک سال پیش یک نفر در کف استخر  علم و صنعت ماند و دیگر بالا نیامد(البته که استخر پر از آب بود.) و بعد در انتظار Applyات همچنان سنگفرش های دانشگاه را زیر پای می گذاری!!

یادم رفت بگویم ،همین چند ماه پیش بود که 20 تا دانشجوی دیگر هم جزو راهیان گور شدند!


شنبه 7 اردیبهشت ماه سال 1387
زیر خط تئاتر ...
دیروز به همراه دوستی از بازیگران تئاتر کلبهٔ عمو تم نوشتهٔ خانم هریت بیچر استو و به کارگردانی آقای بهروز غریب‌پور، که چند ماهی‌است روی صحنه رفته‌است، سر صحنه مشغول گپ و گفت بودیم که یکی دیگر از بازیگران جلو آمد و با نگاهی خسته مشغول دید زدن ما شد. من که دستم آمد که با دوستم کاری دارد کنار کشیدم و او جلو آمد و با صدایی که به زحمت به یک زمزمه می‌رسید گفت:‌ «منوچهر جان یه پونزده تومن داری به من قرض بدی؟»
دوست من گفت:‌ «پونزده هزار تومن؟»
جواب داد که:‌ «شرمنده، اما قول می‌دم زود پس بدم.»
و با سری پایین پول را گرفت و رفت.
قابل توجه این‌که این بازیگر جوان که متإهل است و یک پسر هفت ساله دارد، تا به حال در بیش از بیست اثر تلویزیونی و چندین تئاتر متفاوت ظاهر شده‌است.

سه شنبه 27 فروردین ماه سال 1387
امسال دیگه سال آخره !

از زمانی که افراطی ترین و بی اخلاق ترین مجموعه های سیاسی در راس هرم اجرایی کشور قرار گرفتند این منکر مسلم ( فحاشی های سیاسی ) تبدیل به یک رویه شد . اما چون باز گفته اند امیدوارانه باید نوشت پیش بینی می شود که در سال ۸۷ با به دست آوردن سهل مجلس توسط محافظه کاران دیگر این فحاشی ها کمتر و جامعه ، زندگی سیاسی آرام تری داشته باشد . فکر می کنم امید دیگر ما در سال ۸۷ برگزاری چند تا جشن بزرگ دیگر برای مسئله هسته ای که حق مسلم ماست باشد . خیلی هم خوبه . همش باید عزادار باشیم ؟ چه اشکال داره اقلاْ در یک مورد هی جشن بگیریم . اصلا به ما چه در دنیا در مورد مسئله هسته ای ما چه خبر است . تورم و گرانی و خودکشی و دستگیری های دانشجویی و سرسام آور شدن قیمت مسکن هم بود که بی دلیل یک عده خودشان را برای آنها ناراحت می کردند . امسال فقط جشن هسته ای . هرچه بیشتر بهتر .

اگر هیچ کدام از این امیدواری ها قبول ندارید حتماً یک امید بزرگ در سال آینده هست که می تواند کلاْ ذهن و دل مردم را به یک رویکرد مثبت بکشاند . مسئله ای که همه مردم به آن دل بسته اند . آن هم انتخابات ریاست جمهوری است که مقدماتش از پایان سال پیش رو آغاز خواهد شد . این انتخابات می تواند سرنوشت مردم و تاریخ ایران را تغییر دهد . به همین دلیل همه به این اتفاق مهم چشم دوخته اند . نتیجه این انتخابات حتماْ تغییرات مثبتی در زندگی مردم به وجود می آورد و می تواند به بزرگترین امیدواری و مثبت نگری به تاریخ آینده ایران را در پی داشته باشد .

این قسمتی از مقاله « سال خوبی باید باشد ! » نوشته محمد علی ابطحی در ویژه نامه نوروز ۸۷ مجله (( شهروند امروز )) بود . اصلا هم مقاله علمی و تحلیلی هم نیست و کاملا هم سبک غرغرای خودمونه . ولی آخرش یه حرف خیلی خوب زده که به نظر من امسال تو این همه تاریکی دور و اطرافمون این آخری یه حرف اساسیه . خیلی هم درست و حسابی و قابل تأمل و پر از جای فکر و کار . سال پایان کابوس و شایدم فراتر از اون پریدن از خواب و حتی رویا !امسال سال امید به تغییراته . همین ، حالا با شکوفه و بدون شکوفایی ! این بار ما هم می توانیم !

این به عنوان پیش پست من تو سال جدید . تا ببینیم چی می شه !

 

...........................................................................................................

 

ما هنوز آتش این منزل سردیم بیا
ترک این گوشه ویرانه نکردیم بیا

گرچه رفتند سواران و فروخفت غبار
تا که دوریم دو در این عرصه بگردیم بیا

تا مبادا شود از جوش جنون صحرا خشک
ما همان خیره سر بادیه گردیم بیا

می‌نمایند که شب ایمن و رام است رمه
لیک ما شیروشان روزنوردیم بیا

کهنه شد قصه نامردی و مردی، گویند؟
ما ولی بر سر آنیم که مردیم بیا

همت آن است که از پا نفتد سرو سرود
شکوه بگذار کز این باغ چه خوردیم، بیا

دلت ار ساغر و پیمانه بی‌دردان زد
ما که همکاسه و همکوزه دردیم، بیا

برگ سبز غزل و خون دلی هست هنوز
گرچه با موی سپید و رخ زردیم بیا

گو چو سیل از سر سرنا مرو ای سایه عمر
که به دنباله دامان تو گردیم
بیا

 


دوشنبه 5 فروردین ماه سال 1387
فضل خدای را که تواند شمار کرد؟
ماه فروماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتلای محمد
قدرفلک را کمال و منزلتی نیست
در نظر قدر با کمال محمد
وعده دیدار هر کسی به قیامت
لیله اسری شب وصال محمد
آدم و نوح خلیل و موسی و عیسی
آمده مجموع در ضلال محمد
عرضه گیتی مجال همت او نیست
روز قیامت نگر مجال محمد
و آن همه پیرایه بسته جنت فردوس
بو که قبولش کند بلال محمد
هم چو زمین خواهد آسمان که بیافتد
تا بدهد بوسه بر نعال محمد
شمس و قمر در زمین حشر نتابد
پیش دو ابروی چون هلال محمد
چشم مرا تا به خواب دید جمالش
خواب نمی گیرد از خیال محمد
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمد بس است و آل محمد!

سه شنبه 28 اسفند ماه سال 1386
به همین سادگی
سال 86 تمام شد!
چقدر جمله ساده ای به نظر می رسد! داشتم مطلبی ، درواقع پرسشی را مطرح می کردم در وبلاگ که چرا بعضی دوستان با شنیدن نام افرادی مثل دکتر سروش داغ می کنند و می خواهند هر آنچه حرف زشت در تمام عمر خود آموخته اند را نثار این افراد بکنند! نوشتم و نوشتم تا اینکه حوصله ام سر رفت و نوشتن این مطلب را رها کردم !
کمی فکر کردم دیدم من هم به همین درد مبتلا هستم ! البته شاید دردی که من بدان مبتلا هستم با دردی که عده ای از دوستان گرفتارش هستند تفاوت هایی داشته باشد. بگذریم. الان که این متن را تایپ می کنم شهر مثل منطقه جنگی شده!
چند وقتی بود که از نابسامانی های اجتماعی مملکت دلم گرفته بود! امروز دونفر به شکل وحشیانه ای به جان هم افتادند ! دردم تشدید شد. (نشنیده بگیرید ولی خدایی این حکومت که ادعای اسلامی بودن را دارد در این 30 سال چقدر در ارتقای فرهنگ جامعه و مخصوصا گسترش اخلاق موفق بوده ؟) این روز های آخر که از دانشگاه به خانه برمی گشتم با خودم کمی فکر کردم و یک مقایسه ای بین وضعیت کنونی در ایستگاه میرداماد و وضعیت 5 سال پیش آن انجام دادم . دلم گرفت چون خوش بینانه ترین حالتش این بود که تغییری نکرده!
دیشب صفحه آخر روزنامه را خواندم . اعتراض سینما گران به تعطیلی نشریه هفت و دنیای تصویر ! یک متن تند نوشتم (البته روی کاغذ!) گفتم فردا تایپش می کنم. اما بی خیالش شدم.این مسائل دیگر تکراری شده اند. چه فایده ای دارد به آنها بپردازیم! زندگیت را بکن برادر من ، چه چیز را می خواهی درست کنی . به قول یکی " اینقدر دستکاریش نکنید ، بدتر می شه!!"
امیدوارم سال 87 مثل سال 86 باشد بدتر نشود (البته وضع مملکت را می گویم!)
و برای شما سالی پر برکت تر را آرزو مندم!

   1      2      3      4      5    >>
عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
برای ورود به محفل همچنین می توانید از آدرس mahfel.sub.ir استفاده کنید.
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 33158