محفل
خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار!

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 18 خرداد ماه سال 1387
وقتی سیگار تو را دود می کند!

اولی از خیابان دانشگاه ، از در آزادی دود کنان بالا می آمد. دومی رو به آزادی ، از خیابان پایین می رفت . دومی تا بحال اولی را دودی ندیده بود . اولی از میان دود نتوانسته بود دومی ا ببیند و گرنه حتما من این مطلب را نمی نوشتم. خلاصه دومی از دودی شدن اولی ناراحت شد. شاید چون انتظارش ا نداشت. اولی از برخورد تند دومی نارحت شد، شاید چون او هم انتظاش ا نداشت. حالا سومی که من یا شما باشیم باید از دست اولی ناراحت باشیم که دود می کند یا از دست دومی که انتظا دود کردن هر آدمی را ندارد؟


فکر نکنم در این عالم کسی را بیابیم که از اثرات مضر سیگار خبر نداشته باشد . این موضوعی است که بارها تلویزیون و رادیو و روزنامه ها درباره آن مطلبی را ارائه کرده اند و خواهند کرد.موضوعی که مطمئنا توسط مردمان سیگاری بسیاری اثبات شده(مضر بودن سیگار را می گویم) به قلم در آمده و بیان شده است.به نظر می رسد سیگاری شدن افراد مستقل از میزان علم آنها نسبت به مضرات آن باشد. با دانستن تمام این مضرات چرا باز هم افراد سیگاری می شوند؟ این سوال بزرگی است که البته به نظر می رسد پاسخی که به آن می دهیم بی شباهت به پاسخ دادن به این سوال که چرا افراد مومن به یک دین مرتکب گناه می شوند ، نخواهد بود!


در میان تمام سوالاتی که می توان پیرامون ، موضوع دود و سیگار مطرح کرد ، سوالاتی وجود دارد که درباره نحوه نگاه ما افراد غیر سیگاری به یک آدم سیگاری است.آیا یک فرد سیگاری مجرم است؟ گناهکار است؟ انسان بدی است؟ اگر جواب مثبت باشد ، آنگاه بسیاری افراد که از آنها به نیکی یاد می کنیم انسان های بدی خواهند بود! پس دیگرنباید از آنها به نیکی یاد کنیم زیرا آنها سیگاری بوده اند. آیا با افراد سیگاری نباید دوست شد؟ باید از آنهافاصله گرفت ؟ پس چگونه با پدران ، اساتید ، روحانیون ، روشنفکران ، پزشکان ، سینماگران و ادیبان و... که سیگاری هستند تعامل کنیم؟ آیا جنس فرد سیگاری بر سنگین تر شدن جرمش اثر می گذارد؟ سنش چطور؟ آیا سیگاری بودن بهتر از تریاکی بودن است؟ و صد آیای دیگر که جواب دادن به آنها بی شباهت به پاسخ دادن به برخی سوالات دینی نیست!


مثلا آیا جرم دروغ گو کمتر از زنا کار است؟ آیا در زنا ، جنس فرد جرمش را سنگین تر می کند؟ آیا سن فرد گناهکار ، بر سنگینی جرمش اثرگذار است؟ آیا باید از افراد گناهکار دوری جست؟ پس حتی با خود هم نمی توان زندگی کرد!


امیدوارم از این یادداشت برداشت نشود که سیگاری بودن را تایید می کنم و یا حتی توجیهی برای آورده ام! تنها خواسته ام درباره سیگاری بودن و گناهکار بودن هم اندیشی کرده باشیم!!


یکشنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1387
محفلی است از برای یافتن و در تاریکی به هم پیوستن
صدای شکوه شما را شنیدم! عقده یا عقیده، مسئله این اگر نباشد هم سر کاریم.
مسئله سوتفاهم خودمان است، در این که ما باید دنبال فهم باشیم نه تفهیم. و تفاهم هم عقده یا هم عقیده بودن نیست، دارای یک فهم درست بودن است...
هنوز اگر غرغر های یکدیگر را تحمل می کنیم معنی اش بردباری است و اگر با آن همدرد می شویم یعنی هنوز احساس درمان نمرده ...
ولی حال که فهم هایمان به غرغرهایی تبدیل شده که چون قرقره به دورمان می پیچد و ما را دور خود سرگردان کرده و از لبه پرتگاه ابتذال آویزان کرده تا از کمبود فهم درست بمیریم، ...
چندین راه در پیش و معدودی در پس داریم:
راه های سیاسی:
رادیکال: محفل را ببندیم و سوگند یاد کنیم که دیگر جز برای درس خواندن سراغ قلم نرویم
محافظه کارانه: در پایان هر پست از اهداف والای محفل بنویسیم
سوسیالیستی: امکان تغییر قسمت های ضعیف و اشتباه را به مخاطبین بدهیم
آنارشیستی: تمام مخاطبین را مالک وبلاگ کنیم
کمونیستی: متن ها را با سلام رفقا آغاز کنیم و اسم نویسنده را در پایان پست به اشتراک بگذاریم
فاشیستی: قسمت نظرات را ببندیم
دموکراتیک: *
.
راه های سینمایی:
موزیکال: موسیقی های مهیج پخش کنیم و محیط محفل را با رنگ های طلایی و ارغوانی تزیین کنیم
وسترن: نویسنده ها با مخاطبین دوئل کنند و مالک نقش زشت را ایفا کند
هیچکاکی: در وسط نوشته ها تعلیق ایجاد کنیم و در آخر با یک جمله همه را راحت کنیم
ملودرام: به غرغر هایمان ادامه دهیم ولی این بار خودمان نقش مظلوم ها را بازی کنیم
درام: *
.
راه های دینی:
مسیحیت: یکی از اعضا سراغ وزارتی محترم برود و مالک را لو دهد
یهودی: ده قانون وضع کنیم و فقط به اعضا اجازه ی خواندن مطالب را بدهیم
زرتشتی: برای هر پست در هر روز یک اسم خاص بگذاریم و تنها پست های نیک بدهیم
اسلام: *
.
راه های تئاتری:
تراژدی: همه اعضا، محفل را ترک کنند و مالک بین دو راهی نابودی و رنج تنهایی قرار بگیرد
کلاسیک: مخاطبان را به قشر روشنفکران مرفه و بی درد محدود کنیم
مدرن: از الفاظ کوچه بازاری استفاده کنیم
پست مدرن: تیتر را در وسط متن بیاوریم و آنقدر ارجاع فرامتنی بدهیم که دیگر متنی نماند
کمدی: *

راه من: فانتزی،
جوانمردانه(شوالیه وار) به جنگ آسیاب ها برویم، از سایت های غنی بدزدیم و به وبلاگ های مسکین(خودمان) بدهیم، منتظر سوار سفیدی بمانیم تا محفل را از بن متحول کند، شاعر دوره گردی پیدا کنیم تا تصنیف محفل را همه جا بخواند تا جاودان شود

جمعه 13 اردیبهشت ماه سال 1387
یادداشتی بر یک مباحثه، نقدی بر یک مجادله

مصاحبه‌ای که دکتر سروش با یک نشریه‌ی هلندی داشت سرآغازی شد بر دور جدید مباحثات و مجادلات پیرامون مسئله‌ی بسیار مهم «وحی و نبوت» که یکی از اصلی ترین معتَقَدات دین اسلام است. مسئله‌ای که تاکنون تفسیرهای گوناگونی از آن صورت گرفته است. این گونه بحث‌ها آن طور که از تاریخ برمی‌آید در مجامع علمی سابقه‌ای طولانی دارد.(برای آگاهی از سابقه‌ی این مباحث ن.گ. خرمشاهی، بهاءالدین – «پاسخهایی به قران ستیزان») هرچند اکنون شخصیت‌های بسیاری از «عبدالعلی بازرگان» گرفته تا «عطاالله مهاجرانی» در این وادی قلم‌فرسایی کرده‌اند، اما اکنون با توجه به نامه‌نگاری دو جانبه‌ی بین «آیت‌الله. سبحانی» و «دکتر سروش»، باید مباحثه‌ی اصلی را مکاتبات یا مناظرات احتمالی مابین این دو شخصیت دینی ایران قلمداد کرد.


با این حال رسانه‌ای شدن و سطحی شدن این بحث‌ها باعث شد این موضوع به شدت در کانون توجه اقشار مختلف جامعه قرار گیرد و واکنش‌های بعضا ناخوشایندی را هم از برخی عوام شاهد باشیم.(برای نمونه سخنرانی مجید مجیدی کارگردان نامی ایران در اختتامیه‌ی یک مسابقه‌ی فیلم‌سازی را به خاطر آورید که با پوشش کامل خبری از سوی صدا و سیما در بخش خبری 20:30 نیز روبرو شد) به نظر می‌رسد این موضوع سبب شد تا این مباحثه از بسیاری از ظرایف و ریزه‌کاری‌های یک بحث علمی و دقیق محروم باشد و در فضایی غیرت‌زده و جنجالی پی گرفته شود. شاهد این مدعا نیز به عقیده‌ی نگارنده تشتت آراء و عدم استحکام نظری ادعاهای طرفین دعواست؛ سخنان دکتر سروش بیش از آن‌که به روشن شدن مسئله و حل مشکل فهم ادعاهای ایشان کمکی کند، مخاطب را در تعلیق و ابهام فرو می‌برد. پاسخ‌های آیت‌ا... سبحانی هم به تبع سروش چندان به عمق مسئله نفوذ نکرده و تنها به ذکر تناقضات ظاهری و نقص‌های سطحی مصاحبه‌ی سروش اکتفا می‌کند.


نکته‌ی دیگری که حایز اهمیت است، ورود مراجع عظام تقلید به این چالش هاست. بگذریم از این که مدتی است آیت الله سبحانی هم با انتشار رساله‌ی توضیح‌المسایل به جرگه‌ی مراجع وارد شده است، اما یکی دیگر از مراجع در اظهار نظری عجیب دکتر سروش را با سلمان رشدی، نویسنده‌ی آیات شیطانی، مقایسه کرد. (منبع: آفتاب نیوز) این قبیل اظهار نظرها می‌تواند نوع برخورد مردم را با این مباحث وارد حوزه‌های احساسی کرده و به کورتر شدن این گره کمک کند.


این همه را بگذارید در کنار گلایه‌های سیاسی سروش از سبحانی و همچنین آه و حسرت‌های سبحانی از فاصله گرفتن سروش از اسلام ناب محمدی و ببیندید که چگونه قرار است در چنین محیطی یکی از مهم‌ترین مباحث کلامی تاریخ اسلام به نتیجه برسد! گویی قرار نیست هیچ کاری در ایران خارج از فضایی پرحاشیه پرداخته شده و به نتیجه برسد.


البته مناظره‌ی حضوری طرفین در مکانی بی‌طرف و به دور از هیاهو هم می‌تواند به بهتر فهمیده شدن ادعاهای طرفین کمک شایانی کند. در چنین مناظره‌ای دست کم می‌توان انتظار داشت صحبت‌های دو طرف از تکلفات بیهوده‌ای، که در متن نامه‌ها دیده می‌شد، پیراسته باشد. ضمنا این مناظره در صورت برگزاری رویدادی است که در یک دهه‌ی اخیر بی‌سابقه بوده و می‌تواند فصل نوینی در تعاملات بین روشنفکران و روحانیون بگشاید.


یکشنبه 23 دی ماه سال 1386
انقلابی اصلاح طلب !

چند مدت پیش مراسم صدمین سالروز تولد مهندس بازرگان بود .


به نظر می رسد این سده ی اخیر سده ی بازرگان و نوع تفکر خاص برتر او در ایران باشد .


به همین جهت بر آن شدم تا درباره این شخصیت همیشه جاوید تاریخ معاصر ایران سلسله مطالبی را عرضه کنم . منتها این مطلب نخستین مطلب از آن مجموعه مطالب است و با توجه به در پیش بودن ایام عاشورای حسینی و اولویت این مناسبت ، ادامه مطلب مربوط به مهندس بازرگان در ایام دهه پیروزی انقلاب و به فراخور آن روزها ارائه می گردد .


تاریخ صد ساله اخیر ایران – قرن نوزده و بیست میلادی - نام ها و یادها دارد از انقلابیون، رادیکال ها، جان باختگان بر سر آرمان و قدرت، و این اواخر هم که به قدرت رسیدگان با احساس رسالت تاریخی . اما نامداران مصلح و مصلحان اهل مدارا که مجالی یافته و مقامی گرفته باشند ، به تعبیری، سه تن بیش تر نبوده اند: امیرکبیر، دکتر مصدق و مهندس بازرگان.


هر سه این شخصیت ها قابل تامل و تدبر بسیار برای روزگار امروزند . ( هر چند با تسامح بسیار شاید توانست نام خاتمی را هم به این لیست افزود که خود جای کار دارد و در آینده ! )


در این بخش اول ، پیش از هر گونه اظهار نظر پیرامون آن بزرگوار تنها به آوردن بخشی از مقاله نوشته شده توسط خود آن مرحوم بسنده می کنم . لطفا متن زیر را با حوصله و سر وقت مطالعه فرمایید .



بخش کوتاهی از مقاله ( حکومت از پایین ) به تاریخ تیرماه ۱۳۳۵ ( ۵۱ سال پیش ! با توجه به تاریخ نگارش مقاله و در نظر داشتن شرایط سیاسی - اجتماعی تاریخ آن دوران و نکات و مطالب محتوای مقاله توجه فرمائید .) - تهران نوشته شده توسط خود مرحوم بازرگان :


(( همگی شنیده ایم و خوانده ایم و فهمیده ایم که حکومت دموکراسی، یعنی حکومت مردم بر مردم، بهترین شکل حکومت و شاید تنها صورت قابل قبول آن است. این طرز حکومت است که بهتر می تواند ضامن استقلال مملکت و موجب اصلاح و سعادت و ترقی ملت باشد.


بنابراین از هر جهت که نگاه کنیم چاره ای و راهی برای اصلاح حکومت و سیاست جز استقرار دموکراسی و تأمین آزادی نمی بینیم و خواسته های مردم را در سایه چنین حکومتی باید جست وجو کرد. حکومت مردم بر مردم که لازمه آن در دست گرفتن حکومت به وسیله ملت و متصرف شدن دولت و قدرت است از دو راه می تواند تامین شود؛ از بالا یا از پایین؛ به عبارت دیگر، از خارج یا از داخل.


تعریف حکومت از بالا یا از خارج، آن است که مقامات اساسی و موثر اولیه مملکت از طرف افراد و قوای ملت احراز شود (مانند سلطنت، نخست وزیری، وزارت، وکالت، ریاست های عالیه، فرماندهی قشون، ریاست بانک و غیره)، و بعد با در دست داشتن پست های بالا، اعمال نفوذ روی پست های پایین و کلیه شئون و امور کشور به عمل آید و بدین طریق، استقلال و حیثیت و مملکت حفظ شود.


طریقه دوم- که بعداً توضیح بیشتری در زمینه آن داده خواهد شد- این است که تصرف از جزییات امور و آحاد عناصر کارها که به دست تک تک افراد ملت گردانده می شود شروع گردد. وقتی پست ها و کارهای کوچک مملکت، بر طبق برنامه منظم مرتبط، در دست ملت قرار گرفت اولاً صف مقاومت محکم نفوذناپذیر در برابر هیات حاکمه غاصب تشکیل خواهد شد و ثانیاً تصرف عمومی کلی، به طور یکجا و طبیعی عملی می گردد. غالب مردم و مصلحین و رهبران و احزاب شق اول را که به نظر سریع تر و مستقیم تر و مؤثرتر می آید در نظر گرفته اند و هدف خود را احراز قدرت از طریق نفوذ در مجلس و دولت قرار داده اند. شاید بتوان گفت از صدر مشروطیت به این طرف، هر نهضت و اقدامی در ایران شده، تنها در این جهت بوده.


چه خوب بود اگر این حقیقت را مردم ایران و حتی خود ما که نام مان را ملیون گذارده ایم می فهمیدیم و معتقد می شدیم که دموکراسی یک لفظ یا یک روپوش یا تابلو نیست که تا بر سر چیزی یا جایی زدند از حالت و خواص قدیم به وضع جدید درآید. اگر تمام مردم مملکت در یک رفراندوم آزاد طبیعی جمع شده تومارها امضا کنند که ما طرفدار دموکراسی و آزادی هستیم باز هم تا واقعاً و عملاً عوض نشده باشند آن حکومت و مملکت، دموکراسی نخواهد شد. دموکراسی در جنبه اخلاقی و اجتماعی آن یعنی اینکه مردم حقیقتاً به یکدیگر علاقه و احترام داشته برای سایرین از صمیم قلب حق نظر و آزادی و مخصوصاً ارزش قائل باشند، و به این نکته وقوف یافته باشند که تا همفکری و همکاری عمومی نباشد و افراد دست از خودبینی و خودخواهی برندارند موفقیتی نصیب اجتماع و افتخاری نصیب شخص نخواهد شد. این از جنبه اخلاقی و اجتماعی مساله بود که بسیار دقیق و عمیق است و مع ذالک کافی نیست. از جنبه عملی و اداری یعنی اینکه هر کس سهیم و مسوول و مشغول به وظایف باشد و تنها مملکت و دولت نباشد که یک واحد دموکراسی تشکیل داده چشم و دست همه به سوی اوامر و الطاف او دراز باشد، بلکه هر قسمت و هر جزیی از کشور، به نوبه خود تکرار و مظهری از تشکیلات دموکراسی بوده ولایات و شهرها برای خود واحدهای دموکراتیک تشکیل دهند و در شهرها، هر محله و هر صنف و هر دسته و هر اداره و موسسه، باز به دست مردم آن قسمت با روح همفکری و همکاری و خدمتگزاری بر اساس آزادی و احترام و انضباط اداره شود.


چنین اجتماعی یک اجتماع صددرصد دموکراتیک و یک توده پیوسته مستحکم مغزداری خواهد بود که پاینده و زاینده خواهد شد. اجتماعات دموکراسی اروپا و امریکا تا اندازه ای این طور است.


چون در ایران، مردم به این مطلب توجه و تأمل نکرده یا کم توجه می کنند و در هر حال حوصله و حمیت فکر اساسی و کار حسابی را نداریم، همیشه از روی عجله و هوس تقلیدمآبانه خواسته ایم خلع ید را با عوض کردن تابلو انجام دهیم و کاری به داخله و پایه و ریشه کار نداشته باشیم؛ طبیعی است که باید شکست خورده باشیم. ))




این متن تنها گزیده ی مختصری از مقاله ی فوق الذکر است که ان شاء الله در آینده قسمت های دیگر آن نیز خواهد آمد . نکات مذکور در متن با توجه به جامعه امروز ایران و تاریخ نگارش شده مقاله در نیم قرن پیش ، تحلیل بخش های آن خود مستلزم بحثی جدا و فراوان است که به خوانندگان و بخش نظرات محول می کنم .


با توجه به طولانی شدن این پست و حد کفایت موضوع و مطلب ، جهت تفکر و بررسی در آن ، در اولین فرصت متن کامل وصیت نامه مهندس بازرگان را در وبلاگ خواهم آورد .


به عنوان حسن ختام ، به تلنگر تکان دهنده ای از قول ایشان در سال ۳۴ اشاره می کنم که گفته اند خصلت جامعه ایرانی این است که کارهای مبارزاتی و اصلاح جویانه در آن بر عکس همه ی دنیا از یک کار جمعی و بزرگ شروع می شود ولی پس از موفقیت هی کارها به سمت فردمحوری و حذف یاران پیش می رود !!!



پنجشنبه 6 دی ماه سال 1386
خودمان خوبیم

۱. ما گاهی اشتباه می کنیم

۲. ما وقتی خوب هستیم اشتباه می کنیم

۳. یعنی بعضی از ما بعضی از اوقاتی که خوبیم  اشتباه می کنیم.

۴. خوب بودن یعنی : خوب فکر کردن- خوب سخن گفتن-خوب عمل کردن

۵. اشتباه از اینجا شروع می شود که فکر می کنیم خودمان خوبیم -خودمان-

۶. ما گاهی یک اشتباه دیگر هم می کنیم

۷.ما وقتی بقیه خوب هستند هم اشتباه می کنیم

۸.یعنی بعضی از ما بعضی وقت ها که بقیه خوبند اشتباه می کنیم

۹. معنی خوب بودن : مراجعه شود به مورد ۴

۱۰.اشتباه از اینجا شروع می شود که فکر کنیم این بقیه خودشان خوبند!


شنبه 28 مهر ماه سال 1386
یادی از آنچه گذشت!!

به مناسبت سالگرد تاسیس وبلاگ محفل

sajjad

۹۶ تا پست در طول این یکسال برروی این وبلاگ منتشر شده است.

از سعید به خاطر پذیرفتن دعوت ما برای همکای تشکر می کنم و از دوستانی که با نظرات خود ما را همراهی کرده اند سپاس گزارم. از خانم پران هم به خاطر همراهیشان هرچند کوتاه بود سپاس بسیار دارم و امیدوارم که این همکای ادامه پیدا کند.

امیدوارم شرایطی در سال دوم وبلاگ ایجاد شود که بتوانیم از اندیشه های افراد بیشتری در مطالب این وبلاگ استفاده کنیم.


--------------------
PurePersian
تبریک: پیوستن سعید به جمع نویسندگان را تبریک می گویم
توصیه: همه خوانندگان فعال را لازم نیست حتما جذب کنید. برخی در مقام خواننده بسیار بهتر عمل می کنند تا نویسنده.


--------------------

The one

در این یک سال تقریبا 17 معرفی، 4 نقد اثر، 7 انتقادی، 26 تحلیلی، 17 خودنوشته، 8 غرغر و 16 یادداشت روایی و تعدادی بدون موضوع بندی منتشر شده اند و کلا ۹۷۰۰ بار دیده شده اند و ...

اعداد به کاری نمی آیند، حتی گذشتن ۳۵۶ روز معنایی ندارد، فقط بهانه ای است برای یادآوری، نمی دانم این "یاد"داشت در کدام دسته ی بالا قرار می گیرد ولی، محفل روایتی است خودنوشته از معرفی نقد غرغر های انتقادی تحلیلی!

به دوستان تبریک و به خیرخواهان خسته نباشید می گویم و از همه تشکر می کنم!


--------------------


عطا:


یک سال زمان زیادی برای سنجش سیر تکامل اندیشه نیست. ولی برای این که مسیر فکر کردن و تغییر زاویه دیدم را محک بزنم وبلاگ نویسی روش خوبی بود. هرچند من تقریبا هیچ وقت مطلب انفسی و به اصطلاح خودنوشته نمی دادم ولی این که برای معرفی یا نقد به چه چیزهایی علاقه نشان می دادم کاملا ثبت شده است.


از همین رو از همه ی کسانی که در این پیاده روی ها، چه مفصل و چه مینی مال، چه با نشاط و چه لنگ لنگان ما را همراهی کردند متشکرم. اما چند نفر خاص بودند که اعتمادشان به این جمع واقعا مثال زدنی ست. اینان همانهایی اند که همان کورسوی امید برای ادامه ی مسیر محسوب می شوند.


--------------------


محمد امین:
خوشحالم که این وبلاگ با ارزش برای همه ما یک ساله می شود.وبلاگی که از گروه شن در دبیرستان مفید سرچشمه می گیرد.کاملا خودجوش و با انگیزه و تفکر.
در یک سالگی وبلاگ با بیست سالگی بنده همراه شده است. این را به فال نیک می گیرم.

-----------------

علیرضا :

 مردم بپذیرید سلام غزلم را
 نشنیده مگیرید پیام غزلم را
 من شاعری از بین شمایم که نهادم
 با آینه در آینه نام غزلم را
 عمری همه از لطف شما گفتم و هستم
 مدیون شما نیز دوام غزلم را
 تا حسرت یک زمزمه تا حرمت یک راز
 خود یاد شما برد مقام غزلم را
 ذوق من و شوق دل و اخلاق شما کرد
 شیرین در این فاصله کام غزلم را
من حافظیم همچو شما کیست نداند
 در محفل ما نام امام غزلم را
 از لاله ی خونین دل این باغ بپرسید
 پایندگی دولت جام غزلم را
 گفتم همه ام را به شما لیک نگفتم
 مردم به خدا باز تمام غزلم را

. . .

دلخوش خاطره هاتم! هیچکس جز تو ندارم!
تو بگو، ترانه بانو ! من کجای روزگارم؟
وقتی معنای ترانه، حرفای صدتا یه غازه،
وقتی پیش پای خسته م، جاده های حیله بازه،
باید از کدوم دقیقه، برسم به خط سوم؟
تو کدوم ثانیه باید، خون بشم تو رگ مردم؟

خسته ام از این رهایی، زیر سقف سرب و کابوس!
این طلوع روشنی نیست، نور چلچراغ جادوس!
دل به این ستاره نسپار، برق چشمای یه گرگه!
چه دروغ دلنشینی، روی این لوح بزرگه!
تو بگو خاک سکوتم، از کدوم جوونه سبزه؟
روشنم کن که فروغ ت، به چراغونی می ارزه!

 یادم بده ترانه ای بخونم،
تا دیگه دیواری نمونه بر جا!
منو ببر به اون شب قدیمی،
دلم گرفت از این طلوع بی جا!


جمعه 23 شهریور ماه سال 1386
انقلاب بدون یادبود
در میان ازدحام انسان ها و ماشین ها سرم را از افکارم بیرون می آورم و نگاهی به میدان انقلاب می اندازم. اما قد کوتاه اول جوانی ام نمی تواند از میان توده ی همیشه در صحنه ای که با هیچ انقلابی میدان انقلاب را ترک نخواهد گفت چیزی ببیند. ناچار از متن مردم خارج می شوم تا یادبود انقلاب را با چشمان خودم ببینم. اما باز هم هیچ، جای خدا هم باشی چیزی نمی بینی، زیرا دیگر چیزی وجود ندارد. همان هیچ را نیز در پشت پرده ای آبی پوشانده اند. از انقلاب فقط نامش مانده و توده اش و پرده اش!

پ.ن: نمی دانم چه چیزی را می خواهند جایگزین کنند، شاید یادبودی بزرگتر و شاید هیچ، [با لحن راننده تاکسی] کی میدونه شاید تا اون موقه یه انقلاب دیگه شه! ولی هیچ کدام دست ما نخواهد بود، یادبود انقلاب را انقلاب کنندگان می سازند. امیدوارم نسازند و اگر ساختند، زیبا بسازند.
بهر حال مترو خوبی خواهد شد!

   1      2    >>
عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
برای ورود به محفل همچنین می توانید از آدرس mahfel.sub.ir استفاده کنید.
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 33173