مقدمه
وقتی سر یک موضوع دینی یا فلسفی با چند نفر بحث یا مجادله دارید، شاید به این فکر نکنید که احتمالا برخی مسایل ریز و در عین حال مهم میتواند این بحث را به پایان برساند یا دستکم موقتا رضایت نسبی دو طرف را برآورده کند. در این جا قصد دارم یکی از آن راههایی که به نظرم میتواند چند مسئلهی مهم را تا حدودی رفع کند مطرح کنم.
این صرفا یک حصر منطقی و ساده برای راحتتر درک کردن برخی گفتمانهای پیچیده است. این حصر را در بسیاری از حوزهها میتوان مطرح کرد و از نتایج آن استفادههای مفیدی نیز میشود؛ برای نمونه در پایان بحث چند مورد از استفادههای آن را نیز مطرح خواهم کرد.
داده و گزاره
در این جهان پهناور ذهن سیال و هرزهگرد انسان به واسطهی حواس چندگانهاش مقدار بسیار زیادی دادهی مختلف دریافت میکند. این دادهها میتواند در حوزههای مختلف دینی، زیستی، اخلاقی، عرفانی، فلسفی و ... باشد. قسمت اعظمی از این دادههای گوناگون و بیشمار را میتوان به صورت گزارههایی با دستور زبانی واضح و بیابهام بیان کرد.
برای مثال در خواب دوشینه جسمی تخت شبیه زمین سوار بر شاخهای گاو میبینید. صبح میشود و شما فورا این داده، که شب به ذهنتان متبادر شده است، را به گزارهای تبدیل میکنید: «زمین تخت است و روی شاخهای گاوی قرار دارد.» این گزاره فارغ از صحتش حاوی معنا و مفهومی خاص است.
با این اوصاف میتوان گفت اقیانوسی از گزارهها موجود است و ما هرجا که فکر میکنیم یا هر جا که دادهای را به حوزهی اطلاعاتمان وارد میکنیم یا هر کاری میکنیم که به نوعی دادهای تبدیل به گزارهای شود، داریم به این اقیانوس گزارهها گزارهای میافزاییم.
انواع گزاره
حال فرض کنید در این اقیانوس گزارهها مشغول قدمزنی هستید و به گزارهای برمیخورید؛ این گزاره را فارغ از منشا صدورش میتوان در یکی از سه دستهی زیر گنجاند:
1. گزارههای خردپذیر:
گزارههایی که برای خرد انسان قابل پذیرش است؛ منظور از خرد در اینجا همان عنصریست که مدعی هستیم در وجود همه (یا با تسامح اغلب) انسانها مشترک است. اگر این عنصر را فطرت آدمی قرارداد کنیم، گزارههای متنوعی را بدون دردسرهایی از قبیل اثبات منطقی یا علمی وارد این حوزه کردهایم؛ مانند اغلب گزارههای اخلاقی یا برخی گزارههای دینی؛ مانند «خدا وجود دارد.» یا ...
اما اگر نپذیریم انسانها دارای فطرت واحدی هستند، ناچار باید فقط عقل را به عنوان سنگ محک پذیرش گزارهای قلمداد کنیم. در این صورت پیشبینی میشود ابتدا یک سری گزارهی بدیهی منطقی و سپس شکل تعمیم یافته و پیچیدهی همین گزارههای بدیهی را در دستهی گزارههای خردپذیر جای دادهایم.
2. گزارههای خردستیز:
دقیقا خلاف بند قبل گزارههایی را شامل میشود که از خرد مقبول اغلب انسانها آن را نپذیرد و کاملا با صحتشان مخالفت کند. این دسته نیز ابتدائا واجد گزارههایی واضح و بدون بحث هستند؛ مثلا گزارهی «گزارهای وجود دارد که هم درست است هم نادرست.» بدون فکر راهی این دسته از گزارهها میشود.
3. گزارههای خردگریز:
اما نقطهی اساسی این حصر در اینجاست. اغلب گزارههایی که در جهان (مخصوصا معاصر) ما با آنها برخورد داریم در این دسته قرار دارند. یعنی خرد انسانها (با همان تعریف مذکور) ابتدائا قادر به سنجش صحتشان نیست. یعنی این گزارهها از حوزهی پرداخت خرد انسانها خارجند، مگر تا وقتی که به نوعی این خرد به کمک وسایلی علمی، دینی، یا فلسفی بتواند دربارهشان قضاوت کند و آنها را در یکی از دو دستهی پیشین جای دهد.
واضح است که در ابتدا فراوانی این نوع در عین نامتناهی بودن هر سه دسته بسیار بیشتر از انواع دیگر است. اما این بزرگی رو به کاهش دارد. دلیلش را در ذیل «نمونهی دوم؛ توسعهی علم» خواهم گفت.
نمونهی اول؛ مسئلهی ایمان
هنگامی که کسی به دینی گرایش دارد و خود را پیرو فرامین آن دین میداند، نادانسته خیل عظیمی از گزارههایی را که پیش از آن خردگریز قلمداد میکرده است پذیرفته و صحتشان را، بنابر اعتمادی که به معارف آن مذهب دارد، قبول کردهاست. به عبارت دیگر ایمان به مبدأی ماورای طبیعت تکلیف بسیاری از گزارههای خردگریز را یکسره کرده و آنها را به تبع آن مبدأ در زمرهی گزارههای خردپذیر یا خردستیز میشمارد.
مثال معروفی که در اینباره میتوان زد، همان نقل قول مشهور از ابن سینا است که دربارهی وجود عالم برزخ میگوید: (نقل به مضمون)
«هیچ دلیل علمی و فلسفی برای وجود عالَم برزخ نیافتم. اما چون آن «صادق مصدَّق» (منظور نبی مکرم اسلام است.) گفته است، میپذیرم که عالم برزخ حقیقت دارد.»
گزارهی «جهان برزخ وجود دارد.» اساسا خردگریز است. اما بوعلی به واسطهی ایمانش به محمد [ص] ابهام این گزاره را برطرف کرده و صحتش را میپذیرد. اما هنوز هم خارج از مذهب اسلام/تشیع ما باید آن گزاره را خردگریز بنامیم.
نمونهی دوم؛ توسعهی علم
میدانید که نظریهای وجود دارد که بر مبنای آن علم را به همهی امور مسری میداند و ادعا میکند هیچ زمینهای وجود ندارد که از گزند اظهار نظر علم مصون بماند و دیر یا زود قلمروی علم مرزهای هر مبحثی را درمینوردد.
با توجه به انواع گزارهها میتوان ادعا کرد علم یا عالِم هم در اقیانوس گزارهها قدم برمیدارد و به گزارههایی از هر سه نوع برمیخورد. او اگر گزارهای خردپذیر بیابد آن را در کشکول خود محفوظ میدارد. اگر هم گزارهای خردستیز به تورش بیفتد با تصدیق غلط بودنش آن را رها میکند. اما اگر به گزارهای خردگریز برخورد کرد سعی میکند با همان روشهای مشخص علمی (مثل روش تجربی گالیله و ...) به همراه گزارههای خردپذیری که با خود دارد به حل این ابهام برآید و صحت این گزارهی فعلا خردگریز را تحقیق کند.
اگر موفق شد، این گزاره، بسته به درست یا نادرست بودنش، در دستهی خردپذیر یا خردگریزها جای میگیرد و علم موفق شده است یک گام در جهت توسعهی خود رو به جلو بردارد. اما اگر آن گزاره از چنگ علم رهایی یافت و همچنان خردگریز ماند، یعنی علم فعلا در آن حوزه قادر به توسعه و اظهار نفوذ نیست. این هم یا به دلیل ضعف روشهای علمی است یا به دلیل کمبود گزارههای درستی که بر مبنای آنها بتوان نتیجهگیری مطلوب را کرد.
با این حساب با پیشرفت علم از تعداد گزارههای خردگریز این اقیانوس بیکران روز به روز کمتر میشود و به گزارههای خردستیز و خردپذیر افزوده میشود. |